تبليغاتX
دختر آریایی

دختر آریایی

دیده به دریایی از کمال ایرانی

یک بوسه برای قلبم

یک بوسه برای تو

یک گلبرگ با عطرشعرم

 همراهه نامه های تو

گر چه از تو یه جوابم نگرفتم این همه سال

مینویسم یا نوشتم هر چه بود حال و احوال

نامه بر باد

نامه بر آب

نامه های بی جواب

به نشون و اسم اونکه اومد و رفت مثله یه خواب

چه غریبه این دله من

عشقه تو از دست نمیده

با تو گرمه

خوشه با تو

یه چراغ نور امید

من هنوزم مینویسم نامه بر باد و بر آب

نفسه من بسته با این نامه های بی جواب

+نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت15:10توسط نیلوفر | |

یک سال گذشت و اکنون از بانوی آواز ایرن جز مشتی خاک در دل غربت باقی نمانده است

روحش شاد و یادش گرامی

مه هستی ما فقط تو هستی    ماهو میخوایم چی کار وقتی تو هستی

تو گذشته حال و آینده ای   تو بخون همیشه سبز تا ابد پاینده ای

تو خود بهاری    عطرگل ها تویی    قاصد عشق   خواننده ی دلها تویی

----------------------------------------------------------------------------

صدات صدا بود وقتی که میخوندی

کار روزگار بود رفتی و نموندی

میخوندی شب ستاره بارون میشد

باخوندنت دل کمی آروم میشد

----------------------------------------------------------------------------

طاقت و صبر و قرارم

خونه و یار و دیارم همه چیم رفته ز دستم        همه چیم رفته ز دستم

----------------------------------------------------------------------------

میاور آن زمان که او به عشق تازه رو کند

میاور ای خدا که او به خون من وضو کند

مگیرش از من

----------------------------------------------------------------------------

ساقی شرابم ده

شراب نابم ده

من از چشمات میترسم از اون نگات میترسم

خدا منو قربونت کنه

اسیر دو چشمونت منه

----------------------------------------------------------------------------

تو به میخونه نرو عزیزه من

من تو دستای تو پیمونه میشم

با همه مستی و آشفتگی ها

من برای تو یه میخونه میشم

---------------------------------------------------------------------------

بیرون از خونه دلا همه سرد هر چی میبینی رنگ واقعیت

تو مثله یه پر میربدت باد   حتی یادتم میبرن از یاد

---------------------------------------------------------------------------

وقتیرفتم نه که بارون نگرفت

هوا صافو خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتمو خورشید نبود آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر که واسم غریب و ناشناخته بود

اما اون وفتی رسید که قلبه من همه ی آرزوهاشو باخته بود

--------------------------------------------------------------------------

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم یه عشقه با تو اندازش زیاده

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیا و به من کمک کن

---------------------------------------------------------------------------

تو این دیوونه رو باز امتحان کن

ولی عاشق که سنجیدن نداره

میگی شاید که خوابم راببینی

چشمای خیس که خوابیدن نداره

--------------------------------------------------------------------------------

آلمان باخت با بد شانسی تمام و حقش این شکست ناجوان مردانه نبود.من نمیدونم چی بگم دیشب فقط گریه کردم اما چشمها رو به جام جهانی من میدونم آلمان قهرمانه

+نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت10:30توسط نیلوفر | |

دست من وقت نوشتن شکل اسم تو رو داره

صورت من وقت خوندن خنده هاتو کم میاره

عطر یاسی که تو چیدی ناز صد باغو خریده

ماهه کامل سر سفره گریه هامو سر کشیده

تو چه خوش رنگ و عزیزی

مثل یک نت لب گیتار

مثل فکر شعر تازه حدس یک  پشت دیوار

امروز تولد عرفانه ی منه.یک دختر مهربون ـ ناز و دوست داشتنی و شلوغ از دیار آذربایجان

عرفانه ی عزیزم تولدت مبارک

این گل های ناز تقدیم روحه لطیفه دخترونت

+نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت19:6توسط نیلوفر | |

سلام.تابستون هم شروع شد ولی هنوز شروع نشده کارنامه ها اومد که اصلا نمیخوام ازش بگم در کل بالاترین نمرم تاریخ و جامعه شناسی و پایین ترین نمرم ادبیات بود.اما این شعر قشنگ رو پیدا کردم و متاسفانه نمیدونم شاعرش کیه.دوستایی که میهن پرستن میدونم خوششون میاد اون هایی هم که اهل این حرفها نیسنتند با نظراتشون خوشحالم نکنند.راستی آقای چیت گران  این شعر وزن عروضی داره میدونم خوشتون نمیادپس از الان بگم به وزنش گیر ندید

به کوروش چه خواهیم گفت

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد زما

چه شد دین زردشت پاک

چه شد ملک ایران زمین

کجایند مردان این سرزمین

به کوروش چه خواهمیم گفت

اگر دید و پرسید از حال ما

چه کردید با برنده شمشیر خوش دستتان

کجایند میران سر مستتان

چه آمد سر خوی ایران پرستی

چه کردید با کیش یزدان پرستی

به شمشیر حق نیست دستیکه بر تخت شاهی نشسته است

چرا پشت شیران شکسته است

در ایران زمین شاه ظالم کجاست

هوا خواه آزادگی پس چرا بی صداست

چرا خاموش و غم پرستید های

کمر را به همت نبستید های

چرا این چنین زار و گریان شدید

سر سفره ی خویشض مهمان شدید

چه شد عرق میهن پرستیتان

چه شد غیرت و شور و سر مستیتان

سواران بی باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا ملک تاراج میشود

جوانمرد محتاج میشود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نیست بانگ دعا

 چرا حال ایران زمین ناخوش است

چرا دشمن این چنین سر کش است

چرا بوی آزادگی نیسست وای

بگو دشمن میهنم کیست وای

بگو کیست این ناپاک مرد

که بر تخت شاهی من این چنین تکیه کرده است

که تا غیرتم به جوش آورد ز گورم صدای خروش آورد

به پدرمان چه خواهیم گفت

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

+نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت12:12توسط نیلوفر | |

من ندانم که کیم

من فقط میدانم

که تویی شاه بیت غزل زندگیم

 سمیه جون عزیز و نازم بهاری شدن نفسهای گرمت مبارک.من همیشه تو خماری این میمونم که چه جوری میتونی چشم بسته همه رو دوست داشته باشی

+نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت12:53توسط نیلوفر | |

آریایی هرگز اسیر باد نیست

آریایی برگ نیست

ریشه است

و ریشه هرگز اسیر باد نیست

بخوان و غرور داشته باش به نژادت هم وطن

وافتخار کن که در ایران زاده ی کارون و هامون و نگهبان ارس و اترک زندگی میکنی.

+نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت0:32توسط نیلوفر | |

به خواسته ی اهورا مزدا من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم.

دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد.هم چنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد.آن چه را که درست است من دوست میدارم.من دوست برده ی دروغ نیستم.من بد خشم نیستم.ختی وقتی خشم مرا می انگیزد آن را فرو مینشانم.من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.

این پادشاه ایران عزیز من و حکمران و فرمانروای واقعی آنست

جانم فدای خاک پاکت ای سرزمینم

از ارس تا عمان وطن من

+نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت0:8توسط نیلوفر | |

سلام.قرار بود تا آخر امتحانات نیام ولی نشد.یه اتفاقی در شرف وقوعه مثل اتفاقی که واسه ی دوستم افتاد در جریانید که....................

من رو سرزنش نکنید.وقتی واسه دوستم نوشتم خوشحال بودم که من حواسم جمعه جمعه و همچین بلایی سره من نمیاد.اما........................هیچی قابل پیش بینی نیست

کی فکر میکرد این جوری بشه؟ گل های نیلوفر وجودم داره پر پر میشه حیف غروری که شکست و حیفه احساساتی که لگد مال شد

+نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت23:59توسط نیلوفر | |

سلام.من میرم تا پایان نهایی.شاید اومدم.شاید هم اصلاْبرنگشتم و وبلاگ رو حذف کردم چون...........

اما تو رو خدا برام دعا کنید.خیلی زیاد.شبهای امتحان نهایی شاید اگه بدونم یه ذره  کوچولو  یکی دعا میکنه برام یه کم دلگرم بشم.

شما هم  نازه منی.میدونی چه قد دوست دارم.همین وبلاگ عامل آشناییمون بود بدون از یادم نمیری.آخه هیچ آدمی اولین عشق  زندگیش یادش نمیره حتی اگه....

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت19:47توسط نیلوفر | |

 

سلام.گاهی اوقات نمیتونم خیلی موارد رو برای خودم تجزیه و تحلیل کنم.مثل این اتفاقی که برای دوستم پیش اومده و در این مدت ذهنمو به خودش مشغول کرده.به این فکر میکنم که درسته سن من سنه خطرناکی هستش و میتونه هر اتفاقی بیفته اما چرا وقتی یه اشتباهی پیش میاد یکی نیست دلداری بده.بگه عیبی نداره اقتضای سنته.چرا یکی نمیخواد درک کنه و بفهمه.دائم سرزنش و به کار بردن لفظ اشتباه کردی و تقصیر خودته.حالا بگذریم از این که اشتباه بوده یا نه.اخه مگه دلداری دادن چیزی رو از بقیه کم میکنه.

اخه خودتون بگید شاید یه دختر ۱۶ـ۱۷ ساله غفلت کنه اما چرا بقیه باید به خودشون اجازه بدن و با احساسات اون شخص بازی کنند.تو رو خدا یه بار به این فکر کنید که شاید این شما هستید که اشتباه میکنید و حق با طیف ماست.تو رو خدا به این فکر کنید که بازی با احساسات یه دختر ۱۶ ساله اصلاْ کار خوبی نیست

این روزا میگریم به حال دوستم ومیدانم اشتباه از او نیست

+نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت13:48توسط نیلوفر | |